تبليغاتX
آنچه در ضمیر توست...

باران

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد

تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد

جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه‌ی ما طواف کرد

اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه‌ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

تقصیر عشق بود که خون کرد بی‌شمار
باید به بی‌گناهی دل اعتراف کرد


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 0:27 قبل از ظهر | لینک ثابت |

توحید...

و آن گاه که توحید را خواندم دانستم که توحید یعنی خطاب ِ:

تو توئی...و من منم....

من نه هم آنم که توئی...و... تو نه هم آنی که منم

تو همیشه....و من نه همیشه!!

تو بالا و والا و...من پائین و دانی و...

تو با همه همراه و هیچ کس با تو همراه نیست

تو که ای؟...در کمال آقائی

من کی ام؟...بی حیای رسوائی

تو غیر از منی و من غیر از تو

پس مرا چه به اعتقاد به وحدت وجود!؟

و البته نه تو خارج ز منی و نه من خارج از تو...

من کی ام که وجودی برای خود داشته باشم...؟

تو از خود در من دمیده ای...

پس چگونه نتوانم به وحدت قائل شوم...!!؟

تو در منی و در همه امّا، با کسی قاطی نشده ای

خارج از منی و غیر از من نیستی وجدا نشده ای!!

تو کجائی تا شوم من چاکرت؟؟

تو خود ای گوهر یکدانه کجائی آخر؟؟

-و نا آگاه هاتفی از اعماق قلوب نا کجا آباد! فریاد می زند که:

هو معکم هو معکم هو معکماینما کنتم اینما کنتم اینما کنتم...

مع قلبکم..مع روحکم..مع بدنکم..مع فکرکم..مع جانکم..

مع ذرّاتکم..مع نیّاتکم.. مع همه جاکم!!

مع جانکم...

دوست نشسته در نظر...من به کجا نظر برم؟

دوست گرفته شهر دل...من به کجا سفر برم؟

-فَبُهِتَ الذی کفر…

پس او را نشناختم به عقل…و نشناختم به خود…

بلکه نشناختم به خودش… و نه آثارش و نه …

او را نشناختم و عاشقش شدم

او دل هو قلب او روحی هو مع هو...

و سرود آن که سرود که:

هر جا که سفر کردم،تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم ، تو  راهبرم  بودی

با هر که سخن گفتم ، پاسخ ز تو بشنیدم

بر هر که نظر کردم ، تو  در نظرم  بودی

هرشب که قمر تابید، هرصبح که سرزد شمس

در گردش روز و شب ، شمس وقمرم  بودی

در خنده من چون گل ، در کنج لبم خفتی


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 10:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عشق به خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

می گویند تا عاشق نشوی پی به راز خلقت نمی بری ،

 باید عاشق اله واقعی شد یعنی همان که غیر از او

هیچ اله دیگری نیست، آن موقع مقصودش را از افعال و

رفتارش با خود می فهمی ، می فهمی که چرا این همه

 ضرر به تو می رسه، این همه ناراحتی برات درست می

 کنه…

می دونی خدا خیلی متکبرهست -البته شایسته ی این

 صفته و خیلی هم برازنده اش است- و اصلا دوست

نداره بنده اش به غیر از اون توجه کنه به قول  خودمون از

 هوو خوشش نمیاد  دوست نداره کسی را به عنوان اله

 کنار خودش ببینه  نه اینکه بودنش را دوست نداشته

 باشه  نه  بلکه از این ناراحته که خلقش دنبال کسی

 بیافتند که اصلا وجود نداره  بمیرم برای این خدا که با

 چه احمق هایی سر و کله می زنه!

به هر حال خریت ما را ببینه که دلبسته ی پوچی شده

 ایم سریع   اسباب به هم زدنش را جور میکنه   بعدش

 آنقدر از طرف دنیا به ما سیلی می زنه که به دنیا پشت

 کنیم و بریم سراغ خودش.

البته همه ی این ها مال وقتیه که ما را دوستمون داشته

 باشه ، که داره... مگر گه چی بشه یکی از چشمش

 بیافتد  که آن هم دیگه نهایت خری! طرف هست... 

 ببخشید که من بی ادب میشم....


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 5:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |

لطف خدا...

هر کی راجع به عکس ها نظر داده بخونه.....

همدلی در گرانمایه ای هست که کمتر پیدا میشه توی دنیای کنونی و بل که دنیایی که تا کنون بوده و حرکت میکنه به سمتی که یک دل حاکم میشه (ان شاء الله).

این چیزیه که هم میشه شاکی وار!! به اون نگاه کرد و هم میشه لطیفش کرد.

اولی میگه:عجب دنیای بدی که هیچ کسی هم دل ما نیست....

و دومی میگه:این هم از الطاف خداست که اولیاء با اولیاء ، کبوتر با کبوتر ، باز باران با ترانه...!!! و دیگر خس و خاشاکی توان و حق ورود به حریم اولیاء را ندارد.

این نویسنده ی حقیر هم که برای خودش عالَمی داره دوست داره با کسانی بپره که توی همون عالم سیر می کنند(توی عالم رفاقت) و با کسانی باشه که بالاتر از این عالم هستند(توی عالم مولویة و العبودیة) و با همه باشه (توی عالم...) ؛ و اما در عالم رفاقت اصلا حاضر نیست که شرح عقاید و آمال و آرزوها و شرح نظرات بدهد که شاید بخواهد دوستی دیگران را نسبت به خود محدود کنه! بل که این چیزیه که دیگران باید به اون برسند و این حقیر نمی تونه کاری برای اون ها بکنه!! چون خدا خودش اسباب گمراهی را ایجاد می کنه و آدم ها را از هم جدا میکنه؛ مثل بعضی حرف های مبهم ، عکس های سوال برانگیز و... که برای کسی که در قلبش مرضی هست حکم-فزادهم الله مرضا- را داره...اون هم نه به این جهت که صرفا کسی دور بشه بل به این جهت که نزدیک بشه اون که باید نزدیک بشه و دور بشه اون که باید دور بشه... و این نویسنده ی حقیر می دونه که خدا داره این کار را با اون میکنه..

و این ها نه از اون جهته که من کسی هستم-العیاذ بالله-، چه این که گفته اند: مورچه را چه آمده در جامعه که کله پاچه اش چنان کرده باشد؟!؟! ولی بالاخره باید راهی را انتخاب کرد که این دیار ِ دل ِ عزیز ِ ما چراگاه نا اهل نشود که چه خوش گفت آ« عزیزی که از اعماق ایرار مگوی عالم فریاد غیرت برآورد که: القلب حرم الله...

عزیزان من ؛ چه این نویسنده ی حقیر را تحقیر کنید؛ دشنام دهید؛ از او بیزاری بجوئید ویا نه ، دوست بدارید ؛ تقدیر کنید ؛ بزرگ داشت بگیرید و یا بگویید زنده باد و یا بگویید مرده باد....

به ما گفته اند: بزن بر طبل بی عاری-----که آن هم عالمی دارد

و این هم یکی دیگه از اون حرف هایی که هزار إن قُلت و مسألة و... به دنبال داره که واویلا...و بگذار راحتتون کنم که......نه؛ بگذار نکنم که هر چه می خواهد دل تنگت....

خلاصه این که هر که در افق دید ما نیست بیرون میره و البته فکر نکنید به جای بدتری میره؛ نه ، اصلا؛ ممکنه بالاتر بره و بنشینه در صف خوبان خدا.


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 11:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عجب!!!

سلام

عجب روزگاریه؟!!!

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت

                                                       حافظ ار مست بود جای شکایت باشد.

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

                                                       وز درون من نجست اسرار من

 

واینها بی ارتباط با نظرات شما در پست قبل نیست....


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 3:15 قبل از ظهر | لینک ثابت |

جنجال عکس

سلام

دوباره می خوام یه جنجال حسابی راه بندازم

سوال: بگید کدوم عکس...


کوه سنگی-حقیقت و احسانحقیقت-حرم
حقیقت-حرم2فینال-حقیقت و فضیلت که حقیقت قهرمان شد

این توضیح را بدم که تیم ما که تازی وارد دبیرستان میشه د واحد دبیرستان تموم قدرت ها را

 شکست بده و قهرمان بشه


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 3:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |

طرح غزل

این اشعار زیبا را امروز پیدا کرده ام که از صادق سرمده:

هر جا که سفر کردم،تو همسفرم بودی
                                                   وز هر طرفی رفتم ، تو  راهبرم  بودی


با هر که سخن گفتم ، پاسخ ز تو بشنیدم
                                                   بر هر که نظر کردم ، تو  در نظرم  بودی


هرشب که قمر تابید، هرصبح که سرزد شمس
                                                   در گردش روز و شب ، شمس وقمرم  بودی


در خنده من چون گل ، در کنج لبم خفتی
                                                   در گریه من چون اشک، در چشم ترم بودی


در صبحگه عشرت ، همدوش تو می رفتم
                                                   در شامگه  غربت ،  بالین  سرم  بودی


چون طرح غزل کردم ، بیت الغزلم  گشتی
                                                   چون عرض هنر کردم  زیب هنرم  بودی


آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود
                                                   پرواز چو می کردم ، تو بال و پرم بودی


هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید
                                                   گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی


سر مد به دیار خود ، از ره نرسیده  گفت
                                                   هر جا  که سفر کردم ، تو همسفرم  بودی


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 0:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مناجات نامه

این مطلب را برای امام رضا نوشته ام که هفته پیش مهمانشون بودیم

به نام خالق مهربانیها

   ... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی و مهرت تمام وجود مرا

 گرفت،آنچنان که هر زمان که به قلبم مراجعه می کنم شما را می بینم

  که از خودم و زندگی ام بیشتر دوستتان دارم؛شما را می بینم که هیچ

 گاه لبخند از چهره تان محو نمی شود.شما را می بینم که به خوبی ام

لبخند می زنید و تشویقم می کنید و به  بدی هایم لبخند می زنید و

 شرمنده ام می سازید،شما را می بینم،نه ؛گاهی هم شما را نمی بینم

 ،شما را نمی بینم که برای هر گناه من بارها استغفار می کنید ،شما را

 نمی بینم که برای موفقیتم دعا می کنید شما را نمی بینم ،نه ؛می بینم،

 می بینم که باز با همه بدی هایم مرا دعوت کرده اید،می بینم و می

دانم که همت من آنگونه نبود که لایق زیارت باشم ،زیارت را می

بینم،نه حقیقتش را،بلکه لفظش را که هیچ مفهومی از آن در لیاقت من

نمی گنجد،زیارت را       نمی بینم،خودم را هم نمی بینم و شما را هم

 نمی بینم که به حرف من لبخند می زنید و می گوئید (تو به داشته خود

 نگاه مکن؛به همت خود نگاه مکن؛به گذشته خود نگاه مکن؛بلکه نگاه

 کن به ...)

 

نگاه می کنم به شما که مانند پروردگارتان مهربان و بخشنده و غفور و

 رحیم و عفو کننده و با کرامت هستید و می بینم که چه خوش گشته حال

 من از این معنی که دیگر همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی... .


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 11:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

غزل

غزل شمع بزم لاهوت

نکاهد مهر من گر دوست با من سر گران گردد

گل بی خار جان من نه خوار آسمان گردد

در این تاریک شب رخشنده مهر صبح امیدم

به امیدی که با من ماه رویی مهربان گردد

من آن رخشنده برق از آسمان غیب اسرارم

که چون بر خاک تا بد رشک خورشید عیان گردد

من آن سوزنده شمع بزم لاهوتم که در گردون

به گِردم مهر و مه پروانه وار آتش به جان گردد

من آن مرغم که فریاد ار زنم در گلشن گیتی

زآهم کوه نالد دشت و صحرا پرفغان گردد

همایون مرغ باغ عزتم نندیشم از ذلت

شبی گر جغدوش ویرانه خاکم آشیان گردد

هزاران باغ گل در عرصه ی جان دارم از دانش

چه ترسم نوگل پژمرده ی جسمم خزان گردد

بر آرد صد هزار استاره چرخ از طالعم شاید

یکی را نحس سازد بر من آن طالع قران گردد

هزاران روز گردون شب کند تا روز بخت من

سیه سازد چو زلف یار و کی قادر بر آن گردد

در این صحرای پر وحشت به لطف دوست می گردم

که گرد گله من گرگ با مهر شبان گردد

الهی بنده عشق است و کوی دوست مقصودش

به طوف کعبه آید یا که در دیر مغان گردد


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 9:59 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تکنو

 

تكنو به افتخار امام زمان(عجّل الله

تعالي فرجه)

دو.... دوم.... دوم... ديدوم.. ديدوم.. ها ها.. بده دمش...

تلويزيون جمهوري اسلامي در روز نيمه ي شعبان دور از چشم رياست انقلابي سازمان، انواع آهنگ هايي را كه معمولا در عروسي ها شنيده مي شود پخش نمود. دراين عرصه گويا شبكه ي خبر گوي سبقت را از ساير شبكه ها ربوده بود.

نمي شود هم كه فحش داد... بر شمر بن ذي الجوشن لعنت. 

نسل رقاص

كارشناسان پيش بيني مي كنند با رقاصي هاي برادران مطرب و رقاصمان در برنامه ي فيتيله نسل آينده ي جوانان اين مرز و بوم، نسلي مطرب و رقاص و رقاصه بار بيايند. اين هم كار فرهنگي در تقابل با تهاجم فرهنگي.

 لعنت خداوند اين بار امّا به عمروعاص! بشمار!
نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 11:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |

پلیس دروغگو


افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره و حالا بقيه ماجرا:
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-
این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-
این ماشین دزدیه؟
-
آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-
یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
-
بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--
یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
-
میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
-
البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
-
میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
-
ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم !!!


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 1:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

60 70 80

دختر دهه 60 : باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 : باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 : باید پولدار باشم

پسر دهه 60 : دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 : دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 : دارم میرم بیمارستان سم زدایی

دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 : مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 : مرد باید پولدار باشه

پسر دهه 60 : در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 : در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 : قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.

دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70 : دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 : دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!

دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 : دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.

پسر دهه 60 : داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 : ابی گوش می داد
پسر دهه 80 : مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .

دختر دهه 60 : دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70 : اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.

پسر دهه 60 : شریعتی می خواند
پسر دهه 70 : شاملو می خواند
پسر دهه 80 : هری پاتر می خواند.

دختر دهه 60 : به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 : به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.

پسر دهه 60 : خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 : دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 : مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.

دختر دهه 60 : شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 : شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 : من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.

پسر دهه 60 : در هر صورت باید زن بگیرم
پسر دهه 70 : باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 : باید قاطی کنم و زن بگیرم.

دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 : فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80 : بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.

پسر دهه 60 : مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 : مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 : مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی

دختر دهه 60 : سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 : گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 : پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.

جوان دهه 60 : جنگ زده بود
جوان دهه 70 : غرب زده بود
جوان دهه 80 : پوچ است.

دختر دهه 60 : از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 : از بی پولی می ترسم.

جوان دهه 60 : خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 : خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 : فقط کابوس می بیند.

پدر برای پسر دهه 60 : در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70 : در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 : سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.

داماد دهه 60 : فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 : فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 : فقط عشق و حالم و کارم.

عروس دهه 60 : بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 : نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 : مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.

مرد دهه 60 : خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 : خانواده ثروت خیانت به همسر
مرد دهه 80 : ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .

عروس دهه 60 : تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.
عروس دهه 70 : تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.
عروس دهه 80 : تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.

پسر دهه 60 : خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 : خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 : خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه

دختر دهه 60 : طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 : طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 : طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

پسر دهه 60 : پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 : پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 : پژو و تصادف منجر به فوت

دختر دهه 60 : امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 : پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 : در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.

جوان دهه 60 : خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 : خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 : کارت سوخت داری داداش


این نه منم


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 12:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مدیریت

مدیریت های کوچک و بزرگ مجموعه
 
مديريت سالم: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود

مديريت ناسالم: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است

 

 

مديريت سالم: مديران بعضي وقتها استعفا ميدهند

مديريت ناسالم: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود

 

 

مديريت سالم: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند

مديريت ناسالم: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است

 

 

مديريت سالم: براي يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند

مديريت ناسالم: براي يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود

 

 

مديريت سالم: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود

مديريت ناسالم: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده

 

 

مديريت سالم: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسي حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند

مديريت ناسالم: اگر بخواهند از کسي هيچ استفاده اي نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند

 

 

 مديريت سالم: اگر کسي از کار برکنار شود، عذرخواهي ميکند و حتي ممکن است محاکمه شود

مديريت ناسالم: اگر کسي از کار برکنار شود، طي مراسم باشکوهي از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد

 

 

مديريت سالم: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولي بصورت گروهي و هماهنگ کار ميکنند

مديريت ناسالم: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولي بصورت گروهي استخدام و برکنارميشوند

 

 

مديريت سالم: براي استخدام مدير، در روزنامه آگهي ميدهند و با برخي مصاحبه ميکنند

مديريت ناسالم: براي استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند

 

 

مديريت سالم: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدي از قبل مشخص است

مديريت ناسالم: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند

 

 

مديريت سالم: همه ميدانند درآمد قانوني يک مدير زياد است

مديريت ناسالم: مديران انسانهاي ساده زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد

 

 

مديريت سالم: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد

مديريت ناسالم: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد

 

 

مديريت سالم: براي مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است

مديريت ناسالم: براي مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند

 

حالا خودتون بسنجيد مديريت در مجموعه ی ما به چه گونه هست؟؟


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 12:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بعضی ها

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند
.
بعضي‌ها حمال كتابند،
بعضي‌ها بقال كتابند،
بعضي‌ها انبارداركتابند،
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،
بعضي‌ها هزار لايه دارند


بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها
.
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند
.
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند
.
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند
.
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند
.
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند
.
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
.
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند
.
بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست
.
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست
.
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند
.
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي
.
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند
.
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند
.
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند. هيچكس بي‌درجه نيست
.
بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند
.
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند
.
بعضي از آدمها فاصله پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ
.
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،
بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي
.
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
بعضي ها خيلي جورهاي مختلف هستند
.
شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 9:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گاو و سیاست

دو تا گاو در ایسمهای غربی و شرقی

سوسیالیسم:دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايه خود مي دهيد.

كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد.

كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد.

آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند.

ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.

آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد.

دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند.

بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.


سازمان مللیسم : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.


ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد.


رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد.


طالبانیسم: دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.


فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.


پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند.


ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.


دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.


سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست .

اصلاح طلبیسم: دو تا گاو داری یکسش دست آمریکاست و یکیش هم داره شیر هاش را میده به خانمها بدوشند.


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 9:14 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نیوتون

قوانينی که نيوتون از قلم انداخت!

قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگری رفتيد، سرعت صف قبلی بيشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمير:
بعد از اين که دست‌تان حسابی گريسی شد، بينی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چيزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

قانون معذوريت:
اگر بهانه‌تان پيش رئيس برای دير آمدن پنچر شدن ماشين‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين‌تان، ديرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتی که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتی که با کسی هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش می يابد.

قانون نتيجه:
وقتی می‌خواهيد به کسی ثابت کنيد که يک ماشين کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است ديرتر می‌آيند.

قانون چاي :
قبل از اولين جرعه از چاي داغتان، رئيس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن چاي طول خواهد کشيد...


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 4:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقدیم به زورو (zooroo)

آن عداوت اندر او عکس حق است                     کز صفات قهر آنجا مشتق است

به اعتقاد ما جناب زورو (zooroo) که این حمله ی وحشتناک را به بنده داشتند نشان گر

جلوه ای از صفات قهر خدا بودند که مولانا فرمود:

گر به قهر آییم آن زندان اوست                       ور به مهر آییم آن ایوان اوست

ویا فرمود:

ناسزا گفتن آن دلبر شیرین عجب است            ناسزا گفت که تا دل به سزایی برسد

بنابراین بنده از ایشان دل خور نیستم چون متذکر شدم که احتمالا ریشه ای از حسد در بنده هست

(و ما ابرئ نفیس - ان النفس لاماره بالسوء )

ولی متاسفم که ایشون به انسانیت خودش ظلم کرد و گوهر وجودی اش را خیلی راحت

آلوده ی به زشتی کرد.

امیدوارم خدا وجود بنده را از حسد و کبر و غرور و..... پاک کنه و به این دوست خوبمون و ما

 فرصت اصلاح عیوب نفس را عطا بفرماید.

ای  خدای  پاک  و  بی  انباز ویار                    دست گیر و جرم ما را در گذار

گر  خطا  گفتیم  اصلاحش  تو کن                 مصلحی تو ای تو سلطان سخن


این نه منم

والسام


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 7:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

انتقاد

مطلب قبلی که ما نوشتیم ظاهرا موجب تشنج بعضی دوستان شده:

اولا :بدونید که بنده همه دو گروه را دوست داشتم و اصلا به نیت ابراز محبت عکس دوم را اونجا زدم

ثانیا :قبول دارم که کمی این کار حسادت برانگیز بود برای عده ای و از این جهت معذرت خواهی می کنم

ثالثا: خیلی ناراحت شدم از این که نظرات بعضا ناروایی نوشته شد که امیدوارم این حرف ها که نشانه ی قلوب مریض هستند موجب کدورت دل بچه ها نشه.

رابعا: همه ی ما افرادی را بیش تر از دیگران دوست داریم که این نه بده و نه باید شماتت بشه ، بنابر این:

     لطفا حسادت نورزید

به هر حال امیوارم با هم دوست باشیم


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 12:50 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مقایسه!!

دو تا عکس بی حسادت


بچه های آسمانی


بچه های معبد


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 4:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بهار

بهاري كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردمامي خورد؟

شادي اي كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردما مي خورد؟

ثروتي كه مي آيدومي رود اعتباري نداردومال ما نيست ؛

گلستان وبوستان باغي است كه دست خزان هيچگاه به آن نمي رسد؛

حقيقت باغ اينجاست وآن باغي كه مي آيد ومي رود وخزان مي شود

 عكس باغ است اگر به حقيقت باغ بود وسبزي و خرمي وبهاري بود

 خزان نمي شد؛ از ديربازكساني كه هوشمند بودند گفتنديك باغي

درست كنيم مثل گلستان و بوستان كه هميشه سرسبزباشد


                                        مطرب عشق


اوضاع جهان بنگر درهم شده چون زلفت                             

                           در نظم جهان دستی بر طره پر خم زن

چون دلبر آفاقی مشکن صف دل ها را                                 

                             چون کعبه عشاقی حرفی ز صفا هم زن

 مانند خلیل ای جان آتشکده گلشن کن                                

                          بازار  صنم  بشکن  راه  بت  اعظم  زن

هم  آتش موسی را در  وادی  طور افروز                               

                                هم  سر  مسیحا را  بر سینه مریم زن    

لاهوت   مسیحا  را   محو  رخ  زیبا  کن                            

                         ناقوس کلیسا را زین زمزمه بر هم زن

ناز  تو  و شوق  ما بگذشت  ز حد  جانا                              

                              زان  عشوه  پنهانی  راه  دل ما کم زن   

زخمی که الهی راست در سینه ز هجرانت                             

                              تا چند نمک پاشی رحمی کن و مرهم زن

حکیم فرزانه آقای مهدی الهی قمشه ای


نوشته شده توسط علی اصغر در ساعت 3:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
دين و انديشه
اهل بيت عليهم السلام
ولايت
حرف دل
سياست
ورزشي
سؤالات اعتقادي
علمي
ادبيات
لطیفه
اجتماعي
حقیقت

درباره ی ما


سلام
بنده من هستم که می خوام نباشم یعنی اسمی از من نباشه
زیر سایه خدا زندگی میکنم وبنابراین با همه شما همسایه ام
خیلییییییییییی هم دوستتون دارم
منتظرتون هستیم.
برام آف بگذازید-آی دی منaliasghar1291هستش ممنون

مطالب گذشته

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

دوستان من

دكتر الهي قمشه اي
`پله پله تاخدا
مدرسه راهنمايي ام البنين(زرين شهر)
متفکران(مجید جان)
انجمن هایp30wolrd
مؤسسه اسراء(آيه الله جوادي آملي)
مسجدامام خميني(شهرك شهيدمحلاتي)
دیوان شعرا
آيه الله مصباح يزدي
سید حسام الدین سراج
سايت مقام معظم رهبري
دکتر الهی قمشه ای2
وب گذر
علامه حسن زاده آملی
آیت الله بهجت
دیکشنری آنلاین
عجیب ترین وبلاگ
مسجد رکن الملک
حدیث
امیر محسن احمدی(دوست گلم)
ضد وهابیت
مداحی
ذاکرین
تبیان
دست نوشته های یک آرال
دید سوم(حتما سر بزنید)
مهدویت(هادی کوهی)
دفتر ادبیات(ایمان سالم)
علی بهمن(توتی)
سایت آپلود عکس
علی و رامتین
خبرنامه مسجد رکن الملک
دکتر الهی قمشه ای
ارمیا ( رضا امیرخانی)
حکیم مهدی الهی قمشه ای
دوست داران دکتر الهی قمشه ای
محمدحسن کمالی
استاد طاهرزاده
قالب وبلاگ بلاگفا
ایزدشهر

ابزار

RSS
Powered by
Blogfa
File Hosting by
Persian Gig

قالب وبلاگ بلاگفا



یاهو

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ale-taha محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم